Shah rukh Khan
 
رب نه بنادی جوری

     میگن شاهرخ اگه باشه،‌حتی یه فیلمنامه ی نه چندان قوی رو هم به یه فیلم سرگرم کننده و تماشاچی پسند تبدیل میکنه!(یه جورایی میشه ناجی نویسنده و کارگردان...البته بیشتر از همه ناجی تهیه کننده!!) شاهرخ اگه باشه از یه فیلم عملا شکست خورده هم یه فیلم پرفروش میسازه! و بالاخره شاهرخ اگه باشه،‌تو وجود یه آدم عادی هم یه عشق غیرعادی و باورنکردنی( و تا حدی عجیب و غریب!) قرار میده... چشمک 

"یکی بود یکی نبود...توی شهر کوچیک آمریستار یه آقاهه ای بود به اسم سوریندر که این آقاهه یه جورایی خیلی گوگولی و مامانی بود...!!!قلب  از اون آقا گوگولی ها که دلت میخواد لپشو بکشی و از پشت عینک ته استکانیش بوسش کنی و موهای صاف و چسبیده به کله شو به هم بریزی!!! قلببغلنیشخند عین آدم خوبای تو قصه ها... با اون پیرهن مردونه ی آستین بلند و شلوار پارچه ای گشاد و کفشای ورزشی دقیقا میشد یکی از همون آدم "معمولی" های کارمندی که شب و روز تو خیابونای هند میشه دید..."

Hosted by ImageHost.org

 

اینطوری گفتم که دقیقا همینطوری مثل اینکه دارید قصه ی هزار و یک شب گوش میکنید،‌بشینید پای این فلیم... هیچ انتظار خارق العاده ی دیگه ای ازش نداشته باشید... خستگی روزتون رو بذارید کنار،‌همه چیزو فراموش کنید و دو سه ساعتی برید تو دنیای فانتزی (و نه چندان لوکس) دو تا لیلی و مجنون خیلی "معمولی"...! تو این فیلم نه قراره سبک جدیدی از فیلمسازی ببینید،‌نه به گذشته و آینده سفر کنید،‌و نه قهرمان بازی های آنچنانی ببینید و نه به جاهای دیدنی اروپا و آمریکا سفر کنید... فقط قراره یه قصه ی هزار و یک شبی راجع به یه زن و شوهر خیلی "معمولی" ببینید که داستان عشقشون یه جورایی "غیر معمولی" (و یه کم عجیب و غریب!) اتفاق میافته... (حالا من رو این "معمولی" هی تاکید میکنم چون خود آدیتیا گویا زیادی رو این قسمت فیلمش تاکید داشته!!!)

سوریندر (شاهرخ خان) یه کارمند ساده و خوش قلب یه اداره ی دولتیه که تو یکی از محله های شلوغ شهر کوچیک آمریستار،‌یه زندگی یکنواخت و کسل کننده ای رو میگذرونه. زندگی خسته کننده و یکنواخت باعث شده سوریندر دچار افسردگی بشه تا جایی که هیچ علاقه ای به ادامه ی زندگی نداره. در چنین شرایطی یکی از اطرافیان سوریندر که اونو خوب میشناخته بهش پیشنهاد میکنه که با دخترش تانی (آنوشکا شرما) ازدواج کنه. تانی برعکس سوریندر دختری شاد و شوخ و شلوغه که قرار بوده با یه مرد دیگه ازدواج کنه،‌اما نامزدش تو یه تصادف میمیره و همین باعث افسردگی تانی میشه... خلاصه پدر تانی برای نجات دو تا آدم افسرده،‌اصرار میکنه که این دوتا با هم عروسی کنن بلکه نجاتی بشه برای هر دو تاشون....!

Hosted by ImageHost.org

عروسی اونا خیلی ساده و "معمولی!" برگزار میشه و اونا زندگی "معمولیشون!" رو تو اتاقای جدا از هم! شروع میکنن چون تانی هنوز تو غم از دست دادن نامزد اولش بسر میبره توجه چندانی به ابراز علاقه های شوهرش نشون نمیده. سوریندر بعد از ازدواج علاقه ی زیادی به تانی پیدا کرده اما این علاقه رو بروز نمیده به این امید که تانی خودش یه روزی بفهمه و مثل زن های دیگه با شوهرش رفتار کنه...

اما هر چی زمان میگذره فاصله ی تانی از شوهرش بیشتر و بیشتر میشه و اونا عملا فقط تو یه خونه با هم زنده ن تا زندگی کنن... تا اینکه یه روز سوریندر که متوجه میشه تانی به هنرپیشه های فیلمهای هندی خیلی علاقه داره،‌تصمیم میگیره دست از این "بیش از اندازه معمولی بودنش!" دست برداره و بشه اون مرد ایده آلی که زنش دوست داره... با کمک یکی از دوستای صمیمیش سوریندر چه از نظر ظاهر،‌و لباس پوشیدن و حرف زدن و چه از نظر رفتار ١٨٠ درجه تغییر میکنه و تبدیل میشه به یه پسر جوون و امروزی پنجابی که شلوار لی تنگ و تی شرت آنچنانی میپوشه و موهای تیغ تیغیش هر روز به یه طرف سیخ سیخی میشن!!ابلهخوشمزه

Hosted by ImageHost.org

 از طرف دیگه تانی که همیشه علاقه ی زیادی به رقص داشته،‌از شوهرش میخواد که بذاره اون تو کلاس رقص ثبت نام کنه. چی بهتر از این...؟ سوریندر تانی رو تو کلاس رقص ثبت نام میکنه،‌و خودش هم به عنوان یه آدم جدید به اسم راج با یه شکل و شمایل کاملا جدید تو کلاس رقص ثبت نام میکنه،‌و از قضا میشه زوج رقص تانی!!! (و خیلی "غیر معمولی تر!!" از همه اینکه تانی شوهرش رو بعنوان راج نمیشناسه؟؟!!)  چشمسوال

Hosted by ImageHost.org

خلاصه زندگی همینطور میگذره،‌شب ها سوریندر با شلوار پارچه ای گشاد و عینک ته استکانیش به خونه میاد و تانی براش شام درست میکنه، و صبح ها راج با تیپ آنچنانیش به کلاس رقص میره و سعی در جلب توجه تانی داره... و واقعیت اینکه که تانی هم روز به روز بیشتر مجذوب راج میشه بدون اینکه خبر داشته باشه مردی که دوستش داره همون مردیه که باهاش ازدواج کرده!...

Hosted by ImageHost.org

شاهرخ مثل همیشه بی نظیر و دوست داشتنیه...عملا تو این فیلم هم دو تا شاهرخ داریم،‌با دو تا شخصیت کاملا متفاوت... سوریندر و راج. که البته هر دو همزمان و در زمان حال زندگی میکنن. صحنه هایی که شاهرخ سعی میکنه تانی رو بطرف خودش جذب کنه فوق العاده دوست داشتنی و شیرینه. تیپ و قیافه ش در نقش راج با اون مدل موهای کوتاهش باعث میشه هر دختری واسه بدست آوردنش غش و ضعف کنه!! خوشمزهخلاصه بگم ... اگه شاهرخ نبود" رب نه بنادی جوری" یه فیلم خیلی "معمولی" میشد!

اول فیلم خیلی خوب شروع میشه و آخر فیلم هم خیلی خوب تموم میشه...! (نگران نباشید آخر فیلم با یه لبخند رضایت از جاتون پا میشیدچشمکقلب ) اما وسطای فیلم انگار فیلمنامه عین یه موج بالا و پایین میشه،‌عین یه کش که هی بکشیش و ولش کنی!! آنوشکا به نظر بهترین گزینه برای این نقش میاد...قرار گرفتن کنار بازیگری مثل "شاهرخ خان" کم چیزی نیست که هر کسی (بخصوص یه بازیگر تازه کار) بتونه از پسش بر بیاد،‌اما آنوشکا نقشش رو خیلی خوب و قابل تقدیر بازی میکنه...

آهنگهای فیلم "معمولی!" بودن. اکثرا از "هوله هوله" خوششون اومد (خب ما هم خوشمون اومد!نیشخند) ولی من آهنگ اصلی فیلم رو بیشتر از همه دوست داشتم. نیم ساعت آخر فیلم فوق العاده ست،‌صحنه های مسابقه ی رقص و سرانجام این سه نفر (یعنی همون دو نفر + ١ !!) خیلی قشنگ به تصویر کشیده شده. و اگه دلتون واسه کاجول و پریتی و رانی و ... هم تنگ شده،‌یه دلی از عزا در میاریدچشمک (مگه میشه یاش راج و کارن و فرح خان فیلمی بسازن که شاهرخ و کاجول توش حداقل یه دقیقه با هم نرقصن؟!! خنده)

خلاصه که هر چند "دیلواله.." یه چیز دیگه بود و "محبتین" یه شاهکار ماندگار... اما "رب نه بنادی جوری" رو به خاطر سادگی و شیرینیش،‌و صد البته به خاطر شاهرخ ببینید و لذت ببرید.... قلبقلب  بخصوص بعد از اتفاقات اخیر بمبئی اونهمه ضربه و اظطرابی که به مردم وارد شد، "رب نه بنادی جوری" میتونه مثل یه مسکٌن و آرامش بخش عمل کنه تا حداقل چند ساعتی از دلهره ی مردم رو بگیره و با لبخند به خونه برشون گردونه...

_________________________________________________________________

من بیش از اندازه منتظر "اسم من خان است" هستم،‌مطمئنم یه شاهکار قوی و پر ادعا میشه... بخصوص با اتفاقات اخیری که تو بمبئی افتاد و طبق معمول همه چیز علیه مسلمونا تموم شد،‌"اسم من خان است" میتونه حداقل از نظر فرهنگی این دید بد نسبت به مسلمونا رو از بین ببره... شاید یه چیزایی مثل فیلم پاکستانی "به نام خدا" یا حتی بهتر از اون... راستی این فیلم "به نام خدا(Khuda Kay Liye)" رو اگه گیر آوردین (البته نمیدونم چطور بشه تو ایران گیرش آورد) رو حتما ببینید... فیلمی استثنائی با موضوعی استثنائی که آنچنان شوکی بهتون وارد میکنه و آنچنان لرزه ای به اندامتون میندازه  که برای مدت ها نمیتونین فراموشش کنین... اگه فرصت کنم حتما یه نقد رو این فیلم مینویسم، اما فعلا تا اون موقع از "رب نه بنادی جوری" لذت ببرید،‌منتظر "اسم من خان است" بمونید و ... شاهرخ باشید از خود راضی

 

لینک نوشته

!! ازدواج به سبک ایرانی؟؟

       سلاملبخند فکر کنم صبر چند ماهه و طولانی به این چیزی که میخوام الان بنویسم می ارزید...چشمک  یه کم صبر کنید...یه پارچ آب قند و نبات بیارین بذارین کنارتون،‌نفستونو حبس کنید و خط به خط این نوشته رو بخونید برید پایین تا بگم چی شده.... خوشمزههیپنوتیزمخوشمزههیپنوتیزمخوشمزههیپنوتیزمخوشمزههیپنوتیزمخوشمزههیپنوتیزمخوشمزههیپنوتیزم

دکتر علی ایرانی رو فکر کنم با تعریفهایی که ازشون کردم بیشترتون باید بشناسید. هفته ی قبل عروسی دخترشون بود که ما رو هم دعوت کرده بودن. جاتون خالی چه عروسی ای بود....میتونم بگم یکی از بهترین مراسم هایی که تا حالا رفتم...

از دو روز جشنی که گرفته بودن و خرجی که کرده بودن و بزن و بکوبی که به راه بود و همه ی مهمونای کله گنده ای که دعوت کرده بودن و پذیرایی جورواجوری که کردن و همه ی اینا که بگذریم، نیم ساعت از این جشن بیش از اندازه ویژه و خاص بود که فکر کنم اگه فقط همین نیم ساعت رو براتون تعریف کنم خودتون میفهمید بقیه مراسم چه خبر بوده... فقط قبلش یه توضیح کوچیک بدم که تمام مراسم عروسی تو ایران انجام شده بود،‌و چون بیشتر دوستان و آشنایان دکتر علی در هند هستن، دوتا جشن هم توی هند گرفتن.

خب .. سخن کوتاه کنیم و بریم سر اصل مطلب!! خوشمزه تقریبا آخرای جشن بود که بین مهمونا همهمه شد قراره شاهرخ بیاد!!! حتی اونایی هم که میخواستن برن موندن تا ببینن خبر درسته یا نه... من و دوستانی که باهم بودیم هم چشم به در که ببینیم بالاخره این دروازه ی باابهت و باجلال سالن هتل منور به قدوم مبارک پادشاه میشه یا نه..!!! نیشخند

خلاصه بعد از نیم ساعتی یهو دیدم یه گروه آدم قدبلند از در وارد شدن و مستقیم به طرف جایگاه عروس و داماد رفتن. اون لابه لا موهای شاهرخ رو تشخیص دادم که نگهبان ها دورش رو گرفته بودن و کنارشم یاسین (اون بادی گارد قد بلنده ش) راه میرفتن....

هیپنوتیزمدلقکهوراابلهتعجبابلهبغل

عین برق گرفته ها داد زدم "شاهرخخخخ"!! و دویدم ردیف جلو.... دیدم بابام اونجا وایساده داره دنبال من میگرده که بگه شاهرخ اومده!!

نگهبان ها دور سٍنی که عروس و داماد وایساده بودن رو گرفتن و نذاشتن کسی بره بالا. فقط شاهرخ رفت،‌با دکتر علی سلام و احوالپرسی کرد،‌داماد رو بغل کرد،‌ عروس رو هم بغل کرد و دستش رو بوسید کلافهکلافهخوشمزهخوشمزهخوشمزه و بعدم با مامان عروس(همسر دکتر علی) احوالپرسی کرد. بعدم وسطشون ایستاد و باهاشون چند تا عکس یادگاری گرفت.... ای خداااااااااااااااااااااا یه جو شانسسسسسسسسسسس کلافهکلافهکلافه شاهرخ واسه هر عکسی که تو مجله ها میندازه کلی پول میگیره،‌دیگه ببینین یه عروس و داماد چقدر باید خوش شانس باشن که شاهرخ بیاد کنارشون وایسه و باهاشون عکس بگیره....

بعد از عکس مادر دکتر علی رفت روی سن که بهش خوشامد بگه،‌شاهرخ با یه محبت خیلی خاصی مادر دکتر علی رو بغل کرد و سرشونو بوسید... یه لحظه یاد تمام حرفایی افتادم که شاهرخ درباره ی مادرش و غمی که همیشه تو وجودش برای نداشتن مادر هست افتادم... و اینکه تمام وجودش تو اون لحظه نشون میداد چقدر برای مادرها ارزش قائله... مادر دکتر علی میگفت هرازگاهی شاهرخ بهش زنگ میزنه و حالش رو میپرسه... قلبقلب

جماعتی که تو سالن بود عین برق گرفته ها دور سن جمع شده بودن اما مامورها نذاشتن کسی بالا بره تا شاهرخ چند تا عکس با عروس و داماد و خانواده هاشون بگیره. الحق هم ارزش اومدن شاهرخ به همین عکسها بود که تا آخر عمر براشون یادگاری میمونه...

حالا یه کم براتون بگم از عکس العمل عروس و داماد وقتی شاهرخ اومد... داماد که قربونش برم فکر کنم اصلا شاهرخ رو نمیشناخت!!! کلافهساکتیول شایدم عمرا به خوابشم نمیرسید پدرزنش همچین آدم سرشناسی باشه که کسی مثل شاهرخ رو واسه عروسی دخترش دعوت کنه... البته سلام علیک گرمی با شاهرخ کرد ولی همونطوری که با بقیه مهمونا رفتار میکرد بود. عروس خانم هم که دیگه اینقدر شاهرخ رو دیده بود براش مثل یه مهمون عادی بود،‌کم مونده بود بهش بگه "عمو شاهرخ"!! خنده

خلاصه بعد از عکسهای یادگاری مامورها کنار رفتن و جماعت منتظر عین سیل هجوم آوردن رو سر شاهرخ... سبز منم که همون ردیف اول وایساده بودم پریدم چسبیدم به شاهرخ!!! نیشخندفرشته جالب اینجا بود که هرکدوم از مهمونای این عروسی خودشون یه پا کله گنده ی مملکت بودن،‌یا کریکت بازهای معروف بودن،‌یا بازیگر و فیلمساز،‌یا دکتر و بیزینس من های پولدار... ولی وقتی پای شاهرخ وسط اومد همه کلاس و پرستیژشونو کنار گذاشتن و موبایل به دست و کاغذ به دست یا عکس میگرفتن یا امضا میخواستن... یهو کل مهمونی به هم ریخت،‌عروس و داماد فراموش شدن!! بنده خدا دکتر علی نمیدونست شاهرخ رو کجا نگه داره! میزبانها مدام از مهمونا خواهش میکردن از روی سن برن پایین به این بهانه که شاهرخ خودش میاد پایین،‌ولی اخه شما اونجا بودین گوشتون به این حرفا بدهکار بود؟؟!! یه آقایی از ایران اومده بود استاد دانشگاه بود. ٧-٨ تا کاغذ آورده بود میداد به شاهرخ میگفت واسه تک تک بچه های فامیلشون امضا میخواد!!خندهخنده شاهرخ بنده خدا دونه دونه امضا میکرد میداد بهش... (استاد دانشگاهو حال میکنین... نیشخند

من که به کل تو فضا سیر میکردم! نمیدونستم عکس بگیرم،‌فیلمبرداری کنم،‌نگاش کنم...!! حتی دلم نمیومد یه لحظه ازش چشم بردارم تا از کیفم کاغذ بردارم بدم امضا کنه!!‌ یه پیراهن مردونه ی راه راه با شلوار مشکی پوشیده بود. موهاشو هم رنگ کرده بود (که البته اصلا بهش نمیاد!!سبز) دقیقا عین همون چیزیه که جلوی دوربین هست البته سیاهتر و قدکوتاهتر!نیشخند یه چیزی که تو اون همهمه خیلی به چشمم اومد این بود که با وجود اونهمه شوق و اشتیاق و هیاهویی که مردم راه انداخته بودن،‌شاهرخ خیلی آروم بود... خیلی خیلی آروم بود... یه آرامش خاصی تو وجودش و تو چشماش بود... شاید بگین خب طبیعیه این همه هیاهو براش عادی باشه چون صحنه ای یه که هر روز براش پیش میاد،‌ولی منظورم اینه که همین عادت هم یه آرامش وسکون خاص تو وجودش قرار داده...از اینهمه ابراز محبت به وجد نمیومد بلکه در عین سادگی و با یه محبت خاص سعی میکرد جواب همه رو بده...

نکته ی دیگه ای که خیلی برام جالب بود،‌یاد این جمله ای که بارها افراد مختلف درباره ی شاهرخ گفتن افتادم که "شاهرخ تو همون چند لحظه ای که با کسی صحبت میکنه طوری باهاش رفتار میکنه که انگار اون طرف مهمترین شخص در زندگی شاهرخه...به دیگران بها میده و طوری با طرفداراش رفتار میکنه که انگار سالهاست اونا رو میشناسه..." من اینو بطور واضح دیدم و حس کردم.

حالا همه ی اینا رو بذارین کنار اینجارو گوش کنین... خوشمزهابلهدلقکخوشمزهابلهدلقکخوشمزهابلهدلقک تو اون شلوغی دکتر علی چشمش به من افتاد که هاج و واج عین بهت زده ها به شاهرخ زل زده بودم! صدام کرد و از وسط جمعیت منو برد پیش شاهرخ و بهش معرفیم کرد! خنثیخنثیخنثیخنثی (شوووووووتتتت مٌردم!) اسمم رو بهش گفت و اینکه از ایران اومدم و مدیر تنها سایت اختصاصی شاهرخ به زبان فارسی هستم... (و البته یه کار دیگه هم کردم که ایشالا به زودی خبرش بهتون میرسه... از خود راضینیشخند) وقتی اینو به شاهرخ گفت اون هم خیلی تعجب کرد هم خیلی خوشحال شد چون خب بالاخره سایت برای شاهرخ زیاده ولی این کاری که داریم میکنیم کمتر کسی تا حالا انجام داده....چشمک خندید و با یه حالت خیلی خوشگلی گفت: Oh Yeah... !!! خوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهبغلبغلبغل بهم سلام کرد و دستمو دو دستی گرفت تو دستش ...خوشمزه خوشمزهخوشمزه جمعیت اونقدر هل میدادن که من تقریبا تو بغل شاهرخ وایساده بودم! بوی عطرش هنوز تو ذهنمه....واییییییییییییییییییییییییییییی هیپنوتیزمابلهابلهابلهابلهابله چند دقیقه ای که باهم حرف میزدیم دستمو محکم گرفته بود که جمعیت هولم ندن برم عقب!!  سخت در اشتباهید اگه فکر میکنید من اونموقع زنده بودم!!  فکر کنییییییییییییدددددددد....وقتی دستمو گرفته بود دستم سٍر شده بود!! حس میکردم الان دستم از تنم جدا میشه و شاهرخ اونو با خودش میبره!!! خنده الان که فکر میکنم اصلا یادم نمیاد اون چند دقیقه ای که باهم حرف میزدیم اون چی گفت و من چی گفتم چون اصلا تو این دنیا نبودم  که درک کنم دور  و برم چه اتفاقی داره میافته....عین یه خواب و رویای خوب که وقتی بلند میشی شیرینیش تو وجودت مونده ولی هرچی فکر میکنی یادت نمیاد دقیقا چه اتفاقی تو اون خواب افتاده!! فقط یادمه اسم و آدرس سایت رو بهش گفتم و از طرفدارایی که تو ایران داره... و اونم خیلی گرم ابراز خوشحالی کرد  و گفت سایت یادش میمونه... و گفت از آشناییم خیلی خوشحاله ...حرفی که من باید به اون میگفتم ولی اون پیش دستی کرد!! خوشمزه

چند دقیقه باهم حرف زدیم و بعد دکتر علی بابام رو به شاهرخ معرفی کرد و شاهرخ بابا رو بغل کرد و بعدم خواهرم معرفی شد، و شاهرخ گفت که از دیدن همه مون خوشحاله....

چون ظاهرمون نشون میداد که هندی نیستیم وقتی با شاهرخ حرف میزدیم همه ی عکاسهایی که اونجا بودن فیلم و عکس بود که میگرفتن... بعدم باهاش عکس گرفتیم .... هجوم جمعیت اونقدر زیاد شد و اونقدر از همه طرف هل میدادن که بیچاره اصلا نتونست دو کلمه درست و حسابی با خانواده ی دکتر علی حرف بزنه... دکتر علی ازش خواست لااقل نیم ساعت بمونه تا ازش پذیرایی کنن ولی شاهرخ ساعتش رو نشون داد و گفت که کار داره و باید بره... بعدم با اون جمعیت عمرا میتونست بمونه و غذا بخوره!! نگهبان ها کمکش کردن تا از وسط جمعیت رد بشه و به طرف در خروجی بره ولی همون مسیر چند متری حدود یک ربع طول کشید تا شاهرخ بتونه ازش رد بشه!! هرکسی سعی میکرد لااقل تبرک هم که شده یه دست به سر و رو و لباس شاهرخ بکشه!!! من که به قول دوستامون دستمو تا یه هفته نباید میشستم و شبا دستمو میذاشتم زیر سرم و میخوابیدم!! خندهخجالتقلب

فکر کنم دیگه لازم نباشه اون صحنه رو تعریف کنم و بگم چقدر دور و برش شلوغ بود و چه هیاهویی به پا بود... خلاصه بعد از کلی پیچ و خم و قدم به قدم شاهرخ رو به در اصلی رسوندن و اون رفت.....

رفت و یه خاطره ی خوش برای همه ی اون جمعی که مهمون بودن به جا گذاشت...تا همیشه یاد اون جمع بمونه که خدا اگه میخواد بده،‌ اعتبار و حرمت اینطوری بده که ارزشش خیلی بیشتر از پول و ثروت محضه... واقعا دکتر علی چه ارزشی برای شاهرخ داشته که با اینهمه مشغله و برنامه ی کاری که داره،‌برای چند دقیقه هم که شده وقت گذاشت و اومد تا عروسی دخترش رو تبریک بگه... همیشه میگن آدمای بزرگ ویژگیهای خاصی دارن که کمتر میشه تو آدمای دیگه پیدا کرد...و من این ویژگیهای خاص رو بارها و بارها تو وجود دکتر علی دیدم...الحق هم بدجور واسه من مایه گذاشت تو اونهمه جمعیت منو کشید جلو...نفستتتتتتت گرممممممم دکتر جون...!!! قلبزبان

یادم رفت بگم بازیگرهای دیگه ای هم تو مهمونی بودن که دیگه هواسم رفت به شاهرخ یادم رفت بقیه شونو بگم... از معروف ترین هاشون فردین خان و زنش و پدرش فیروز خان،‌ جاوید جفری (همون جوکری که تو سلام نامسته صاحبخونه ی پریتی و سیف بود. اینم بگم که این آقای جاوید خان مسلمان شیعه ست) خیلی هم آدم بامزه و شوخ طبعیه.. کلی باهاش گپ زدیم مدام آدمو میخندوند...وقتی هم وایسادیم باهاش عکس بگیریم هرچی عکاس بود ریختن سرمون گفتم خوبه والا فردا عکسامون میره تو روزنامه صفحه ٣ مومبای تایمز!!! خندهخنده 

خواننده های مجلس گروه "آسما" بودن که نمیدونم چقدر میشناسیدشون... یه گروه خواننده هستن که تو این مسابقه های زنده ای که از بین مردم خواننده انتخاب میکنن شرکت کردن و این ۴ نفر برنده شدن و بعدم تبدیل شدن به یه گروه خواننده ی معروف توی هند که آلبومهاشونم خوب فروش میکنه... کلی هم جریان با این خواننده ها داشتیم که دیگه یه کم خصوصی بید در محافل عمومی جاش نیست!!! نیشخندنیشخندخندهخنده

خلاصه عروسی پرخاطره ای بود...ایشالا که عروس و داماد حسابی خوشبخت بشن... قلب اینا یه سری از عکساییه که از شاهرخ گرفتم. البته همه ش نیست چون بقیه ش تقریبا عکسای خصوصی و خانوادگی با شاهرخ میشد که نمیشه روی وب گذاشت. فقط عکسای خود شاهرخ رو گذاشتم. حالشو ببرید..... از خود راضیقلب لینک مستقیم عکسها رو هم میذارم زیر هرکدوم که اگه خواستین عکسها رو با کیفیت بالا دانلود کنید مشکلی نباشه....

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/uploads/98acf5db27.jpg

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/uploads/2a8add68ef.jpg

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/uploads/89a45540f0.jpg

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/image.php?ad005cb602.jpg

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/uploads/87b8399225.jpg

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/uploads/3474539ebd.jpg

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/image.php?ce132e09ac.jpg

نظرتون راجع به این چیه؟!! ابلهخوشمزههیپنوتیزم قیافه به این جیگری رو از فاصله ی میلیمتری دیدن صبر ایوب میخواد!!! کلافهابله چقدر واسه این یقه های بازش سر و دست شکستیم و تصور کنید این یقه و رگها رو از این فاصله ببینید!!!!!! خوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزه اینجا داشت با بابام حرف میزد دیدم جون میده واسه عکس گرفتنخوشمزهخوشمزه

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

http://www.freeimagehosting.net/image.php?d7d4aa4dbc.jpg

 شاهرخی باشید قلبقلب

 

لینک نوشته


بيوگرافی شاهرخ

لوگو

نوشته های قبلی

... حال همه ی ما خوب است

KBC قسمت آخر

سال نو مبارک

فيلم فير ۲۰۰۷

ولنتاين با شاهرخ

مصاحبه در نيمه شب

شاهرخ خان در سال ۲۰۰۶

KING SRK

Still Reading Khan2

Still Reading Khan

Happy Birthday

DON : The Chase Begins Again

MOVIE:Oct. 06

مصاحبه شاهرخ در مورد دون

رمز موفقيت شاهرخ

DON Preview

شاهرخ و زيبارويان هندی

هديه برای شاهرخ

کبهی الوداع ناکهنا۲

کبهی الوداع ناکهنا

يک خبر و يک مصاحبه

ازدواج:يک بنياد قابل احترام

Coming of Age

يکشنبه رويايی

مصاحبه شاهرخ در مجله فيلم فير

نقدی به موسيقی کانک

يک سال گذشت

فنا:نابود شده در عشق

تاج محل:ستايشی بر زيبايی يک عشق

روزهايی که سپری شد

MOVIE مصاحبه ی شاهرخ در مجله ی

فيلموگرافی شاهرخ خان

...روشنک عزيزم جات هميشه توی قلبم محفوظه

شاهرخ-داماد نمونه

مايا ممساب

زمان

شاهرخ و رسانه های گروهی

جايزه قدرت ۲۰۰۵

مصاحبه با شاهرخ

شاهرخ در سال ۲۰۰۵

آيا زندگی با يه سوپراستار سخته؟

خبر کوتاه

Outer World of SRK2

Outer World of SRK1

Inner World of SRK

KANK Preview

تولد شاهرخ

SRK 40

!ويرزارا اونقدرا هم بی نقص نبود

Top 10 Questions

SRK's World on DVD

salaam Namaste

Main Hoon Na

Tag Heuer watch

Paheli

امير و شاهرخ

آيا شاهرخ يک مسلمانه

!سلمان و گروهکهای تروريستی؟

شاهرخ بعد از ۵ هفته

ShahrukhKhan_Iranian_Fans

IIFA Awards05

خبر کوتاه

Koffee with Karan(3)

Koffee with Karan(2)

Koffee with Karan(1)

نظر باليووديها درباره ی شاهرخ

ديلواله بعد از ده سال

شاهرخ و گوری

KAAL

شاهرخ و والدينش

کوتاه و خواندنی از شاهرخ

مقدمه

باليوودي ها



ليست وبلاگهای به روز شده

وبلاگ سعيد حاتمی

Vote for me in

Click here to join ShahRukhKhan_Iranian_Fans
Click to join ShahRukhKhan_Iranian_Fans


Free Counter
Lifeline Pharmacy